لباس عید
خم شده بود روی سازکهنش و داشت یه آهنگ قدیمی میزد که یه چیزی آروم تو هوا چرخید و نشست جلوش رو زمین.نگاهی کرد و از خودش پرسید:چند تا از این اسکناسا باید باشه تا بتونم برای پسرم لباس عید بخرم؟
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:33 توسط کامبيز بنان
|