تبليغاتX
ایلیا
ایلیا
روزانه های کامبیز بنان
بی شیر وشکر
چه پائیز غمگینی بود امسال. پر بود از خاطره و حسرت روزای خوب رفته.پارسال همچین روزایی بود که نمایش بی شیروشکر و اجرا میکردیم. یادش بخیر هر شب میرفتیم کافی شاپ با صفای مبارک و ........یادش بخیر. دلم برای همه ی بچه های خوب گروه تنگ شده . تو این سالها که تاتر کار میکنم همچین گروه یک دست و بی حاشیه ای ندیده بودم. شاید برای همینه که هیچوقت نمی تونم فراموششون کنم. اما یه نفر بود که همیشه شاهد بودم همه ی بار گروه  رو به دوش میکشید. 

حمید امجد  معلم عزیز و دلسوزم که الفبای بازیگری را از او آموختم و تا همیشه مدیون مهربانی ها و دلسوزی های بی دریغش هستم. 

 پاییز پارسال  به یاد ماندنی ترین پاییز زندگیم بود وامید وارم همه ی اون بچه های خوب هر جا هستن سلامت و موفق باشن.

اونایی که روزای فراموش نشدنی رو برام رقم زدن.

روزایی که بدون شیروشکر هم شیرین بود.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:38  توسط کامبيز بنان  |