چه پائیز غمگینی بود امسال. پر بود از خاطره و حسرت روزای خوب رفته.پارسال همچین روزایی بود که نمایش بی شیروشکر و اجرا میکردیم. یادش بخیر هر شب میرفتیم کافی شاپ با صفای مبارک و ........یادش بخیر. دلم برای همه ی بچه های خوب گروه تنگ شده . تو این سالها که تاتر کار میکنم همچین گروه یک دست و بی حاشیه ای ندیده بودم. شاید برای همینه که هیچوقت نمی تونم فراموششون کنم. اما یه نفر بود که همیشه شاهد بودم همه ی بار گروه رو به دوش میکشید.
حمید امجد معلم عزیز و دلسوزم که الفبای بازیگری را از او آموختم و تا همیشه مدیون مهربانی ها و دلسوزی های بی دریغش هستم.
پاییز پارسال به یاد ماندنی ترین پاییز زندگیم بود وامید وارم همه ی اون بچه های خوب هر جا هستن سلامت و موفق باشن.
اونایی که روزای فراموش نشدنی رو برام رقم زدن.
روزایی که بدون شیروشکر هم شیرین بود.
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:38 توسط کامبيز بنان
|