تبليغاتX
ایلیا
ایلیا
روزانه های کامبیز بنان
سینما پارادیزو
این روزا به هر وبلاگ و سایتی که سر میزنم یه خبر توجه ام رو به خودش بیشتر  جلب  میکنه. واون خبر خرابیه تاتر شهره . بچه ها یی که به هر عنوانی اونجا رفت و آمد داشتن و  توی ذهنشون کلی خاطره دارن کم نیستن و  میدونم الان دل همشون حسابی گرفته . درست مثل خود من . پارسال درست همچین روزایی بود که داشتیم خودمون آماده ی اجرای (بی شیر و شکر) میکردیم . اونم کجا؟ سالن قشقا یی . هفته ی پیش خیلی دلم گرفته بود و نمی دو نستم چی کار کنم تا اینکه بلند شدم و رفتم تاتر شهر به هوای اینکه با دیدن اونجا و بچه ها سر حال بیام .اما وقتی رسیدم و فهمیدم چه بلایی سر سالن قشقایی اومده خشکم زد . 

درست مثل صحنه ای که سینما پارادیزو رو جلو ی چشمای بسته ی آلفردو  که زندگیش با اونجا گره خورده بود خراب کردن .

حالا باید منتظر بود ودید که چی میشه . باید دید بعد از خراب کردن پارادیزو دوباره میسازنش یا فیلم همینجا تموم میشه .  

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 8:34  توسط کامبيز بنان  | 

تو .........بارون
دیشب از یادت به چشمم خواب نیامد

بر لبانم واژه غیر از آه نیامد

 

من در خیال آسمان چشم تو بودم

جز قطره ای باران به دیدارم نیامد

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:40  توسط کامبيز بنان  |