تبليغاتX
ایلیا
ایلیا
روزانه های کامبیز بنان
خدا رحمت کنه گذشتگان همتونو.وقتی خیلی کوچیک بودم هیچ چیز به اندازه ی رفتن به خونه ی مادریم خوشحالم نمیکرد.هم منو هم پدر بزرگمو که سالهای آخر عمرش دیگه پاهاش از کار افتاده بود و زمین گیر شده بود.

آره اونم رفیق تموم تنهاییاش شده بود این که من بشینم کنارش و براش شیرین زبونی کنم .

بعضی وقتا هم یا برام قصه ی  امیر ارسلان نامدار و تعریف میکرد یا قصه های شاهنامه.

اما چیزی که همیشه به یادم موند و هیچ وقت از دل و ذهنم بیرون نمیره چیزایی بود که یادم میداد.

واقعا"یادش بخیر .یه مداد سیاه که همیشه نوکشو با ضامن دار میتراشید برمیداشت ونقش قالی میکشید بعد کاغذ و میداد به من و میگفت:بیا آقا جون حالا کاغذ وبرگردون وخطهایی  که میبینی رو پررنگ کن.همین شد سخت به نقاشی علاقمند شدم و برای یاد گیریش بیتابی میکردم.اما...................

 

اما تا اومدم به خودم بجنبم شد وقت مدرسه رفتن منو بعدشم رفتن اون.

حالا خیلی از اون سالها میگذره اما نقش اون روزا روی دلم بافته شده وهر چی پا میخوره بیشتر به چشم میاد.

اما حالا چی؟هی میشینم ومنتظر میمونم تا شاید یه نقش.یه نقشی که با همون صداقت کشیده شده باشه گیرم بیاد وبشینم خطهاشو پررنگ کنم وببافم به تار وپود دلم.........

اما حیف که............................

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:55  توسط کامبيز بنان  | 

لباس عید
خم شده بود روی سازکهنش و داشت یه آهنگ قدیمی میزد که یه چیزی آروم تو هوا چرخید و نشست جلوش رو زمین.نگاهی کرد و از خودش پرسید:چند تا از این اسکناسا باید باشه تا بتونم برای پسرم لباس عید بخرم؟
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:33  توسط کامبيز بنان  | 

 چه قدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند
2 نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2:48  توسط کامبيز بنان  | 

سلام.
اولا
"امیدوارم همتون خوب باشید.دوما "با پائیز قشنگ چطورین؟امیدوارم حسابی ازش لذت ببرین.سوما" میخواستم خبر کار امیر امجد که برای جشنواره داریم تمرین مکنیم روبهتون بدم.البته برای اطلاع بیشتر میتونید به وبلاگ
بازرس هاند واقعی.مراجعه کنید.این رو هم باید اضافه کنم که من در این نمایش بازی نمیکنم و دستیار ی کارگردان رو به عهده دارم.جشنواره میبینمتون.
2 نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:28  توسط کامبيز بنان  | 

سلام به همه گی.

واقعا دلم برای همتون تنگ شده بود. اما روزای سختی رو داشتم میگذروندم که نمیشد بهتون سر

بزنم.بیماری قلبی فرزندم ایلیا و بستری شدنش در بیمارستان  باعث شد مدتی از همه چیز دور

 باشم.حتی نوشته های خوب شما عزیزان . بهر حال امید وارم که حالم درست و حسابی سر جاش بیاد

 و بازم بتونم بنویسم. در ضمن سال خوبی رو برای همتون آرزو میکنم.  

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:54  توسط کامبيز بنان  | 

نکته ها چون تیغ پولاد ست تیز

 

 گر نداری تو سپر وا پس گریز

 

              پیش این الماس بی اسپر میا

 

                  کز بریدن تیغ را نبود حیا

 

                    مولانا

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:11  توسط کامبيز بنان  | 

گوش کن

به زخمه ی خورشید بر تن ابر

این ترانه ی غروب است.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:21  توسط کامبيز بنان  | 

؟؟؟؟
نشست تخصصی سایت ایران تاتر درباره ی وضعیت ادبیات نمایشی درایران با حضور محمد رحمانیان - محمدچرمشیر و فرهادمهندس پوربرگزارشد.

البته با ادای احترام به این سه بزرگوار .  مخصوصا" محمد رحمانیان که اولین استاد من بوده و با تحسین دست اندر کاران سایت ایران تاترکه  انتخابی درست وبجابرای این نشست داشته اند باید بگویم که موقع خواندن متن کامل این گفتگو جای خالی حمید امجد بیشتر از هر چیز دیگری احساس می شد.

مطمئنم شما هم بعد از خواندن این گزارش با من هم عقیده خواهید شد. 

چرا که زمینه ی اصلی این گفتگو ادبیات نمایشی و تاریخچه ی آن در ایران است و حمید امجد از معدود کسانی ست که در این زمینه تحقیق و پژوهش کاملی انجام داده که البته فرهاد مهندس پور در جایی از صحبتهایش به این موضوع و کتا ب (تیاترقرن سیزدهم)اشاره کرده.

متن کامل این نشست را می توانید اینجا بخوانید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:17  توسط کامبيز بنان  | 

جانمی , آنقدر زیبایی که نزدیک است باران ببارد
آه مارسیا.

می خواهم زیبایی بلند طلایی ات

تدریس شود در دبیرستان

این طور بچه ها یاد می گیرندکه خدا

مثل موسیقی توی پوست زندگی می کند

وصدایی داردمثل یک پیانوی معرکه

دوست دارم کارنامه های دبیرستان

شبیهه این باشند.

بازی کردن با چیزهای شیشه ای لطیف

۲۰

جادوی کامپیوتر

۲۰

نامه نوشتن به آنها که عاشقشان هستی

۲۰

تحقیق در باره ی ماهی

۲۰

زیبایی بلند طلایی مارسیا

۲۰+!

                                  ریچارد براتیگان

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:13  توسط کامبيز بنان  | 

یک خبر خوب
كتاب”ديوان نمايش” كه مجموعه نمايشنامه‌هاي بهرام بيضايي تا دوران انقلاب اسلامي است با ويرايش جديد در دو جلد توسط انتشارات روشنگران تجديد چاپ شد.

توضیحات کامل این خبر  رو میتونید اینجابخونید. 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 10:11  توسط کامبيز بنان  |