|
ایلیا
روزانه های کامبیز بنان
|
آره اونم رفیق تموم تنهاییاش شده بود این که من بشینم کنارش و براش شیرین زبونی کنم .
بعضی وقتا هم یا برام قصه ی امیر ارسلان نامدار و تعریف میکرد یا قصه های شاهنامه.
اما چیزی که همیشه به یادم موند و هیچ وقت از دل و ذهنم بیرون نمیره چیزایی بود که یادم میداد.
واقعا"یادش بخیر .یه مداد سیاه که همیشه نوکشو با ضامن دار میتراشید برمیداشت ونقش قالی میکشید بعد کاغذ و میداد به من و میگفت:بیا آقا جون حالا کاغذ وبرگردون وخطهایی که میبینی رو پررنگ کن.همین شد سخت به نقاشی علاقمند شدم و برای یاد گیریش بیتابی میکردم.اما...................
اما تا اومدم به خودم بجنبم شد وقت مدرسه رفتن منو بعدشم رفتن اون.
حالا خیلی از اون سالها میگذره اما نقش اون روزا روی دلم بافته شده وهر چی پا میخوره بیشتر به چشم میاد.
اما حالا چی؟هی میشینم ومنتظر میمونم تا شاید یه نقش.یه نقشی که با همون صداقت کشیده شده باشه گیرم بیاد وبشینم خطهاشو پررنگ کنم وببافم به تار وپود دلم.........
اما حیف که............................
واقعا دلم برای همتون تنگ شده بود. اما روزای سختی رو داشتم میگذروندم که نمیشد بهتون سر
بزنم.بیماری قلبی فرزندم ایلیا و بستری شدنش در بیمارستان باعث شد مدتی از همه چیز دور
باشم.حتی نوشته های خوب شما عزیزان . بهر حال امید وارم که حالم درست و حسابی سر جاش بیاد
و بازم بتونم بنویسم. در ضمن سال خوبی رو برای همتون آرزو میکنم.
گر نداری تو سپر وا پس گریز
پیش این الماس بی اسپر میا
کز بریدن تیغ را نبود حیا
مولانا

به زخمه ی خورشید بر تن ابر
این ترانه ی غروب است.
البته با ادای احترام به این سه بزرگوار . مخصوصا" محمد رحمانیان که اولین استاد من بوده و با تحسین دست اندر کاران سایت ایران تاترکه انتخابی درست وبجابرای این نشست داشته اند باید بگویم که موقع خواندن متن کامل این گفتگو جای خالی حمید امجد بیشتر از هر چیز دیگری احساس می شد.
مطمئنم شما هم بعد از خواندن این گزارش با من هم عقیده خواهید شد.
چرا که زمینه ی اصلی این گفتگو ادبیات نمایشی و تاریخچه ی آن در ایران است و حمید امجد از معدود کسانی ست که در این زمینه تحقیق و پژوهش کاملی انجام داده که البته فرهاد مهندس پور در جایی از صحبتهایش به این موضوع و کتا ب (تیاترقرن سیزدهم)اشاره کرده.
متن کامل این نشست را می توانید اینجا بخوانید.
می خواهم زیبایی بلند طلایی ات
تدریس شود در دبیرستان
این طور بچه ها یاد می گیرندکه خدا
مثل موسیقی توی پوست زندگی می کند
وصدایی داردمثل یک پیانوی معرکه
دوست دارم کارنامه های دبیرستان
شبیهه این باشند.
بازی کردن با چیزهای شیشه ای لطیف
۲۰
جادوی کامپیوتر
۲۰
نامه نوشتن به آنها که عاشقشان هستی
۲۰
تحقیق در باره ی ماهی
۲۰
زیبایی بلند طلایی مارسیا
۲۰+!
ریچارد براتیگان
توضیحات کامل این خبر رو میتونید اینجابخونید.
